Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
Filter by Categories
تصویری
تیر 1396
تیر 1397
خبر و رسانه
دی 1395
دی 1396

32   سهراب سپهری (1359-1307)

فهرست آثار

اطلاعات اثر

عنوان اثر : بدون عنوان

امضاء: «سهراب سپهري» (پايين راست)
رنگ روغن روی بوم
130×75 سانتی‌متر
تاریخ اثر: دهه 1350

برآورد قیمت

8,000 - 6,000 میلیون تومان

قیمت فروش

قیمت فروش : 18,000,000,000 ریال

درباره اثر

اثر پیش‏ ‏‏رو نمونه شاخصی از مهمترین آثار سهراب سپهری است که به روشنی ویژگی های نقاشی او را نشان می دهد. در این سری از آثار او، فضای انتخاب‌شده ای از طبیعت، عموماً متشکل از تنه های متراکم درختان، خلاصه و هندسی‌شده و با بیانی منحصر به سهراب پدیدار می گردد. رنگ در این اثر، مانند اغلب آثار هنرمند محدود و تیره است و عناصر حداقلی تصویر نقش قاطع و تعیین‌کننده ای در ترکیب بندی اثر دارند. نوع رنگ گذاری، بافتی از جنس تنه های زبر و متخلخل درختان به‌وجود آورده و روشنی زمینه بر اهمیت عناصر غالب تصویر افزوده است. همانقدر که سهراب در شعر و انتخاب واژگان حساس است، در نقاشی نیز انتخاب کادر، ترکیب بندی، همنشینی رنگ ها و گزینش عناصر حداقلی تصویر برایش اهمیت دارد. نگاه سهراب به نقاشی؛ همواره نگاهی توام با دقت نظر و حساسیتی شاعرانه است. حتی گاه نگاهی نگران.
سهراب سپهری به نسلی از هنرمندان نوگرای ایران تعلق دارد که عموماً آنها را با نام شاعران نقاش می شناسیم. این جریان که برآمده از تفکر نوگرا و ادبیات مدرن ایرانی است، شاعران و نویسندگانی را مطرح می کند که در کنار ادبیات، به نقاشی می پردازند. سهراب یکی از مهم ترین شاعران نقاش است که ویژگی های پیوسته و مشترکی میان نقاشی ها و اشعارش دیده می شود؛ به‌طوری که سهراب شاعر از سهراب نقاش، در عمل غیر قابل تمایز است. او شاعری است که در شعر بر نقاش بودن خود معترف است. وقتی می سراید قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما، تا به آواز شقایق که در آن زندانیست، دل تنهایی تان تازه شود. همچنین به خاطر می آوریم نقاشی هایی از او را که ترجمان تصویری این اشعار هستند. سرو بلند، لعاب مهتاب، آواز شقایق، گل هایی ناممکن، حوضچه اکنون و«درختان حماسی» همگی تعابیری هستند که مصداق تصویری آنها را در نقاشی های سهراب می توان به وضوح دید. به بیان دیگر می توان گفت کلمات و تعابیری از شعر سهراب جدا می شوند و با سیمایی رنگ یافته بر پهنه بوم می نشینند.
در میان شاعران نقاش ایرانی، کمتر هنرمندی را می توان سراغ گرفت که تا این اندازه شعر و نقاشی اش به هم نزدیک باشد. زمانی که در شعر از رفتن و رسیدن به مقصدی معلوم حرف می زند، ترجمان دیداری آن مقصد، اثر حاضر است، یعنی جایی که «درختان حماسی» سر به آسمان می سایند: باید امشب بروم، باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم، و به سمتی بروم، که درختان حماسی پیداست.
نگاه متفاوت سهراب سپهری به بازنمایی طبیعت در نقاشی را باید نتیجه  تجربه های حاصل از سفرهای مکرر او دانست. او در ابتدا کار خود را با هنر آکادمیک آغاز و در دانشکده هنرهای زیبا، هم گام با نسل دوم مدرنیست‌های ایرانی تجربه‌اندوزی کرد. سپس به نظر می‌رسد با سفر به غرب، به ویژه پاریس به درک تازه ای از مدرنیسم اروپایی می رسد. کمی بعدتر به قصد آموختن حکاکی روی چوب به ژاپن رفته (1339) و در طول اقامتش در آنجا سخت شیفته فرهنگ آن سرزمین می گردد. در واقع سرچشمه افکار شرقی سهراب را باید در این سفر جست. سفری که موجب شکل یری نگاهی کمینه گر و همراه با مراقبه به طبیعت گردید. اندیشه ذن و پاره ای از تفکرات خاور دور، اینچنین به آثار سهراب راه یافت. در «هفت سلوک ذن» ویژگی هایی تعریف شده که بازنمود آن در آثار سهراب مشهود است، از جمله: عدم تقارن، خلوص، استواری، طبیعی بودن، عمیق بودن، استغنا، سکوت و آرامش.
سهراب دلبستگی خاصی به سرزمین مادری خود، یعنی کاشان دارد؛ به همین جهت طبیعت بازنموده در آثارش را از جنس دشت ها و فضای کویری آن دیار انتخاب می کند. این طبیعت ایرانی از جهان‌بینی خاوری نقاش می گذرد و به نتیجه ای می انجامد که نشان می دهد او هم از عرفان شرقی آگاه است و هم از هنر مدرن غرب. سهراب می داند که همچون هایکوی ژاپنی که تمام شعر باید در هفده هجا سروده شود، طبیعت نگاری در نقاشی نیز باید به حداقل ممکن تقلیل یابد؛ اما در عین‌حال دریایی از مفاهیم عمیق را در آثار معطوف به طبیعتش به تصویر می‌کشد. در برابر این اشراف شرقی، نوع ترکیب بندی، حفظ تعادل و استفاده آگاهانه از عنصر خط، به ویژه در آثار هندسی، نشان از درک سهراب از مبانی تثبیت شده  تجسمی در هنر مدرن غرب دارد. به عبارت دیگر دو دنیای شرق و غرب، در جغرافیای بومی نقاش، به تعادل می رسند.
در این طیف از آثار سپهری زمین، آب، درخت و آسمان عناصر اربعه نقاش هستند. آب به مثابه نمادی از روانی، روشنایی و پاکی؛ درخت به نشانه باروری و تغییر زمان و آسمان به منزله روح سیال و پاکی که ناظر به تمام کیهان است. درخت ها با حرکتی معمولاً مورب و کششی رو به بالا، نماد واسطی میان دو جهان سفلا و علیا هستند و پیوندی میان زمین و آسمان برقرار می کنند.
در میان نقاشان مدرنیست ایرانی، چهره‌‌های متعددی را می‌توان نام برد که طبیعت و به طور خاص درخت را به عنوان سوژه اصلی آثار خود برگزیده اند. اما سهم سپهری در این میان، تنه درخت است که بر خلاف واقع‌گرایانه رایج از درخت، نه سایه دارد، نه میوه و نه شاخ و برگ. درخت های سپهری بیش از هر چیز بیانگر استواری نظام طبیعت هستند، آن هم با طیف محدود رنگ‌های خاکستری، قهوه ای، اخرایی و یشمی. طبیعت در بطن خود متضمن نوعی وسعت دید و فراخی چشم انداز است،
اما درخت های سپهری برش های مشخص و کادرهای بسته و حساب شده ای از طبیعت است. این درخت ها در فاصله بین سطح و حجم نوسان دارند؛ گاهی سطحی رنگی هستند، در ارتباط با رنگمایه های متشابه، گاه چون بخشی از تندیسی بریده و چسبانده شده به سطح تابلو. این درختان با رنگ های زنده، زبر و پرقدرت در دوره  مهمی از آثار سپهری تکرار می شوند و در واقع ریتمی موزون تشکیل می دهند تا تناسب در کثرتی وحدت یافته را در بیانی تجسمی مهار کنند. معمولاً موسیقی پر اشارتی از زندگی را در مجموعه  درخت های سهراب می یابیم؛ یک ردیف یا یک برش از درخت ها که گاه سطح تابلو را می پوشاند و خبر از جنگلی می دهد که نمی بینیم، اما حضورش در اثر و در ما تا بی نهایت تکرار می شود.
سپهری در مجموعه درختان خود بیانی خالص از طبیعت دارد و همواره از حضور انسان در نقاشی خودداری می کند، چرا که انسان در جهان‌بینی او، در درخت، گل، تکه ای از رنگ، کویر و نور استحاله یافته است.