Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Filter by Categories
تصویری
تیر 1396
تیر 1397
تیر 1398
خبر و رسانه
دی 1395
دی 1396
دی 1397
دی 1398
دی 1399

54   رضا لواسانی (متولد 1340)

فهرست آثار

اطلاعات اثر

عنوان اثر : بدون‌عنوان از مجموعه‌ آب، باد، خاک، آتش

امضاء: « رضا لواسانی 1387، Reza Lavassani .08» (پایین چپ)
رنگ‌روغن روی بوم
سه‌لته‌ای، هر کدام 120×170، در مجموع 360×170 سانتیمتر
تاریخ اثر:1387
پیشینه:
این اثر در نوامبر 2008 در حراج بونامز دوبی ارایه شده است.

برآورد قیمت

7000 - 5000 میلیون ریال

قیمت فروش

قیمت فروش : 5,500,000,000 ریال

درباره اثر

تأثیر طراحی صحنه و ماسک‌های تئاتری، تصویرگری و ساخت مجسمه‌های پاپیه‌ماشه را می‌توان در نقاشی‌های رضا لواسانی به خوبی مشاهده کرد. در آثار متنوع لواسانی، آن‌چه زمینه مشترک تمامی این هنرهاست پیوند فکری و دلبستگی بلافصلی است که هنرمند با ادب فارسی دارد. در واقع هر نوع فعالیت تجسمی لواسانی را می‌توان ترجمان بصری غزل‌ها و اشعار بزرگانی چون مولوی، حافظ، نظامی و جامی دانست که به واسطه بیانی روایی، ذهن مخاطب آشنا به متون کهن را به ادبیات و شاعرانگی مستتر در آن ارجاع می‌دهد.

اثر پیش‌رو نیز در پیروی از همین قاعده ساخته و پرداخته شده است. بحر، کشتیِ شکسته و نی، سه کلمه کلیدی در زبان تغزلی و عارفانه ایرانی است که به دریای معنایی اشاره دارد که محمل انسان بر آن سوار شده؛ محملی که هر آن در میان امواج خروشان به عدم باز خواهد گشت و در این میان تنها با خالی شدن از خود بسان نی است که می‌توان فرصت یافت تا با دم اهورایی حق، نوای دلنواز وصال را شنید.

این اثر علاوه بر ارجاعاتی که به شعر فارسی می‌دهد در مواجهه با فرم نیز از نگارگری و سنت‌های بازنمایی تصویری پیروی می‌کند: استفاده از بافت‌های ظریف و متنوع، پرهیز از عمق‌نمایی، برخورد نمادگرایانه با پیکره انسانی، عدم وجود منبع نوری مشخص، تزیین‌گرایی، تکرارپذیری فرم، پرداخت به جزییات به شیوه‌ای دقیق و باوسواس، استفاده از رنگ‌های غنی و وجود زوایای دید مختلف بخشی از تأثیراتی است که لواسانی در این نقاشی از هنر نگارگری ایرانی گرفته است. تمامی این موارد در کنار استفاده از تخیل، به نحوی فعال و زنده سبب شده مخاطب با صحنه‌ای روبه‌رو شود که در آن از پرداخت جسمانی پرهیز شده و چوب، لباس، آب، نی، مو، صورت و… در وحدت فرم و رنگ مجسم شده‌اند. این نگاه وحدت‌گرا علاوه بر استفاده از تونالیته‌های رنگی یکسان، به دلیل پرهیز از هر نوع حالت‌گرایی، بیان واقع‌نما و ارجاعات جنسیتی، ذهن را به پرواز در عالمی ورای ساحت محسوس سوق می‌دهد؛ جایی بی‌زمان و بی‌مکان که به قول مولانا:

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی‌ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد

که هر تخته فرو ریزد ز گردش‌های گوناگون

چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم

که خوردم از دهان‌بندی در آن دریا کفی افیون

و بدین‌سان حکایت آدمی که پیش از هبوط در فردوس برین با ملَک هم‌نشین بوده، در بیان تصویری میان امواجی شنگرف، سپید و بنفش تجسم می‌یابد و روایت عاشقی دوباره آغاز می‌شود.