برآورد قیمت : 14 - 12 میلیارد تومان
رقم برنده مزایده: 12,200,000,000 تومان
رقم نهایی فروش: 13,420,000,000 تومان
در تاریخ هنر معاصر ایران، نام محمود فرشچیان با احیای نقاشی سنتی ایرانی و ارتقای آن به زبانی نوین و جهانشمول گره خورده است. با این حال، اثر پیش رو که به دهه ۱۳۴۰ تعلق دارد، نه در زمره آثار مشهور مکتب اصفهان یا شمایلپردازیهای دینی او، بلکه در حوزه شخصیترین و تغزلیترین آثار هنریاش جای میگیرد: بازنمایی راز و نیاز عارفانه، با تکیه بر مفاهیم وصال، فراق و شوریدگیِ عاشقانه. این تابلو با ترکیببندی عمودی و تجسم صحنه عاشقانه پرشوری که آفریده، بیدرنگ مخاطب را به جهان غزلهای حافظ و رباعیات خیام و سعدی میبرد.
در مرکز اثر پیکره زن جوانی به صورت ایستاده، با قامتی کشیده و موزون، جای گرفته که لباسی سبز بر تن دارد، رنگی که در فرهنگ عرفانی ایرانی نه تنها نماد طراوت، بهار و حیات، بلکه نشان طریقت و حال معنوی سالک نیز است. او با حجبی شرقی، روبنده را از صورت کنار زده، جهانی را شیدای جمال خود کرده است. این چهرهگشایی از منظر عرفان شرقی، رویدادی نمادین است: لحظه تجلی یا همان دمِ وصال. چشمان معشوق نه به بیرون، که به درونِ خود یا به افقی نامعلوم خیره شده است؛ این نگاه خودمانده، حاکی از بینیازی و سربلندی مقام محبوب است. در پسزمینه، شاخه جوان درخت، نماد استقامت و امید و سه پرنده در حال پرواز، نماد روح، رهایی و پیامآوری هستند که فضا را از ایستایی بیرون آورده و به آن پویایی و رستاخیزی عرفانی بخشیدهاند.
اما مهمترین عنصر روایی این تابلو، شش پیکره مردانه است که در گرداگرد زن، و گویی در مداری عاشقانه، قرار گرفتهاند. از پیرمردی خمیده با محاسنی سفید گرفته تا جوانی نورسیده، همگی در جایگاه عاشق و سالک ظاهر شدهاند؛ دستها به حالت نیاز یا تحیر گشوده، نگاهها به سوی معشوق، و تنها در انحنایی تابعانه اطاعت تجسم شدهاند. این شش پیکره که هر یک میتوانند نماد مراحل سلوک یا انسانیت در انتظار حقیقت باشند، با خطوطی نرم و پیچان ترسیم شدهاند؛ چنانکه انگار نه در زمین، که در خیال و رؤیا قدم میزنند. خطوط سیال و موجدار که از ویژگیهای بارز شیوه فرشچیان است، بدنها را در حالتی از وجد و بیقراری نشان میدهد؛ حرکتی که نه از سر پویایی فیزیکی که از سر شوریدگی روحانی است.
فضای کلی تابلو در طیف غالب نارنجی و تونالیتههای گوناگون قرمز غرق شده است. نارنجی، به مثابه رنگ شوق، آتش درون و غروب وصال، تمام پسزمینه، لباسها و حتی هوای میان پیکرهها را فراگرفته است. این گزینش رنگی، اثر را از بازنمایی یک صحنه زمینی به بیان حالتی عرفانی ارتقا میدهد. در قاعده پایین و سمت راست ترکیببندی، خمره شراب و جام می مشاهده میشود که در اشعار شعرای ایرانی از یکسو نماد بیاعتباری دنیا و از سوی دیگر نماد شور و مستیِ معرفت است. شراب در اینجا نه شراب مجاز که شراب الست و ذوق حضور است. خمره، همچون دلی پر از اسرار و جام، همچون ظرفی خالی برای عشق، قامت معشوق را طلب میکند.
از اینرو اثر پیش رو را میتوان روایتی تصویری از آرزوی دیرین وصال در عرفان ایرانی دانست؛ وصالی که همواره در دسترس نیست و عاشقان در اعصار گوناگون حیات، همواره در انتظار یک لحظه نقاببرگیری آن در حسرتاند. همین لحظه حسرت یا سوز فراق، هسته مرکزی اثر را شکل میدهد. زن (معشوق) در میان این گرداب شوریدگی، تنها و بیاعتنا ایستاده است. گشادهرویی او به معنای وصالِ تحقق یافته نیست، بلکه وعدهای است که هرگز یا به ندرت به کام میرسد. درخت جوان و پرندگان در پرواز، امید را زنده نگه میدارند، اما سوز و سازی که با رنگهای نارنجی و سرخ در فضا موج میزند، همچنان بر درد هجر تأکید میکند. تضاد میان امیدِ درخت و آتشِ زمینه، پرواز پرندگان و قامت معشوق، جام شراب و حسرت عاشقان، همان فضای چندلایه غزل عرفانی را میسازد که سویه شادی و غم را توأمان دارد؛ و از این رو غمنامه شادی و شادینامه غم است.
فرشچیان در این تابلو ظرافت نقاشی گل و مرغ و استحکام ترکیببندی سنتی را با حسی اکسپرسیو و مدرن درآمیخته است. سیالی لطیف آبرنگ در بخشهایی از زمینه و گواشِ کدر و پوشاننده در پیکره زن و پیکرههای مرد، این امکان را به هنرمند داده که هم شفافیت خیال را حفظ کند و هم جرم و هستی جسمانی عاشقان را. حالت رویاگونه خطوط، که مشخصه دوره میانی فرشچیان است، به این اثر کیفیتی فرازمانی و مکانزدا بخشیده؛ گویی همه این شش عاشق و آن یک معشوق، نه در لحظهای تاریخی که در هستیِ مطلق عرفان ایرانی در حال عبور از پردههای رنگ و روایتاند. آنجا که سعدی شیخ اجل میگوید:
زلفت رها مکن که چنین برهم اوفتد
کاشوب حسن روی تو در عالم اوفتد
از این رو اثر پیشِ رو، با وجود ابعاد نسبتاً کوچکش جهانی کامل از نشانههای وصال و فراق را در خود جای داده و نمونهای نادر و شاخص از تلفیق نقاشی سنتی ایرانی با مضامین فلسفی و عرفانی را به نمایش میگذارد.
محمود فرشچیان نقاشی را در کودکی نزد میرزا آقا امامی آموخت. سپس در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان زیر نظر عیسی بهادری آموزش دید (1329-1322). پس از پایان این دوره به وین رفت و چندین سال به مطالعه آثار نقاشان برجسته غرب پرداخت. به استخدام اداره کل هنرهای زیبا درآمد و در هنرستانهای تهران و دانشکده هنرهای زیبای تهران تدریس کرد. نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در انجمن فرهنگی ایران و انگلیس، اصفهان برپا کرد (1327). از آن پس آثارش در نمایشگاههای انفرادی و گروهی متعدد در ایران و دیگر کشورها به تماشا درآمد. موزه فرشچیان در مجموعه کاخ موزههای سعدآباد دایر شده است.