برآورد قیمت : 7 - 6 میلیارد تومان
ضربهقلمهای تیره و پرتحرک بر عرصه پرابهام و ژرف زمینه میدوند. گویی اشباح جنگجویان، كوهستانها، درختان و بناها، و برگها و ساقهها شادمانه از میان الگوهای انتزاعی پدیدار میشوند. برخورد با رنگروغن رقیقشده و قلمموکاری سریع و بداهه، ظرفیتهای متفاوتی از رنگروغن را بر ملا میکند؛ تکنیکی که در اساس برای ساخت و ساز و آثار زمانبر ابداع شده است.
ناصر عصار چهرهای ممتاز از نسل هنرمندان مدرنیست ایران است. پدرش استاد فلسفه بود و او از کودکی با ادبیات کلاسیک پارسی آشنا شد، چنان که تا پایان عمر به فلسفه روزبهان علاقهمند ماند. در جوانی، دوستی نزدیک با سهراب سپهری داشت و در گرایش به نوگرایی و نیز تأثیرپذیری از فرهنگ شرق بیتأثیر از وی نبود. عصار نقاشی را نزد علیمحمد حیدریان آموخت که از شاگردان کمالالملک بود. با ورود به دانشکده هنرهای زیبا و مواجهه با اندیشههای نوگرا، آن آموزههای سنتی نزد او رنگ باخت. اندکی بعد ایران را به قصد غرب ترک کرد و در پاریس که در آن زمان قلب تحولات هنری جهان بود سکنی گزید.
زندگی در پاریس عصار را در مسیر هنری پرباری انداخت. او دیگر به ایران بازنگشت، هرچند در غرب نیز شیوهای متفاوت و ملهم از نقاشی شرق در پیش گرفت. در اواخر دهه 1950 نمایشگاه بزرگی از نقاشی چینی در پاریس به شدت بر او تأثیر گذاشت و از این پس ظهور علائم غیرفیگوراتیو کارش را در مرز انتزاع و فیگوراسیون قرار داد. علایمی که گاه به نشانههای خطاطانه، قابل تشبیه به حروف خط چینی و ژاپنی، نزدیک می شوند. بنمایه اصلی آثار او از آن پس بر بازنمایی همان ابهام و رمزآمیزی و شکوه مبهم و خوفناک منظرههای چینی، اما با رنگروغن و به شیوهای مدرن استوار شد.
در اسلوب کهن آب مرکب که ریشه چینی دارد اما در ژاپن به کمال رسیده، نقاش منظرهپرداز نخست قدری درنگ میكند تا تصویر در ذهنش نقش ببندد. سپس قلممو را پر از مركب میكند و ضربههای سریع و پهن قلممو را پیدرپی فرود میآورد؛ گاهی حتی مركب را روی كاغذ میپاشد یا میچكاند. بدین ترتیب اثر اغلب در آستانه وضوح معلق میماند، بیآنكه در انتزاع ناب محو شود. برداشت منحصر به فرد عصار از این شیوه، نه تنها با کاربست رنگروغن کیفیات فرمی و بافت یگانهای خلق میکند، بلکه رنگ را با چنان مهارتی به منظره وارد میکند که از همان صلابت نقاشی کهن بهرهمند میشود. هر خط، چون علائم نوشتاری چینی، حاصل یک ضربه جداگانه مستقیم و زاویهدار قلممو است و با دیگری پیوندی معنیدار برقرار میکند و در مجموع کل طرح مجالی دیدنی برای نمایش مهارت در کنترل قلممو و تسلط به صفحه تصویر به دست میدهد. گاه انگشت یا ناخن جای قلممو را میگیرد. چنین طرحی آکنده است از آزادی و نشاط و به شخصیتی میماند که ما را به خوانش حالات عاطفیاش فرا میخواند. چالشی که ابهام این حالات ایجاد میکند در مرکز جذابیت اثر است، همانگونه که در تابلوی حاضر فضای کلی در بین شکل و انتزاع در نوسان است.
عصار با تغییر در درجات تیرگیها و نوسانهای رنگی، سخت در القای عمق و ژرفانمایی جوی استاد است. با تکیه بر همین مهارت، منظرههایش با حداقل عناصر، ژرفا و اتمسفری جذاب و واقعنما دارند. خطها همچون اثر حاضر، گاهی به خطاطی ایرانی و گاه چینی نزدیک میشوند، چنان که هر دو خط ارگانیک و سیالاند. همانطور که خط فارسی در لحظاتی به انسان و خطوط منحنی بدن او شباهت دارد، خط چینی به درخت شباهت دارد.
صلابت هنری این نقاشیها محصول توازن میان خودجوشی آنی و معرفت كامل به رسانه و خصلتهای خاص آن است. این نقاش بریده از وطن، الگویی متفاوت از زندگی و کار یک هنرمند نقاش را به نمایش گذاشته است؛ الگویی از نوعی زیستن در انزوای هنری که هنوز در ایران به خوبی شناخته نشده است.
ناصر عصار دوره نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبای تهران گذراند (1332-1329). وی از اوایل دهه سی به پاریس رفت و در یکی از آموزشگاههای آزاد هنری آموزش دید (1334-1332). نخستین نمایشگاه انفرادیاش را در گالری پریسم، پاریس برپا کرد (1334). از آن پس، آثارش را در نمایشگاههای انفرادی و گروهی در پاریس، آتن، لندن و دیگر شهرهای اروپا به نمایش گذاشت. دو نمایشگاه انفرادی از آثار عصار در تهران برگزار شده است: گالری لیتو (1345) و گالری شهریور (1394). دورههای مختلف نقاشیاش در گالری کریستوفر گایار معرفی شد (1388). عصار بهجز اقامتی یکساله در انگلستان (1346-1345) و سپس سفری کوتاه به ایران، در پاریس زندگی و کار میکرد و در همانجا درگذشت.