امضا: «زندهرودی جان جانان 1976 Zenderoudi 76» (پایین راست)
جوهر و اکریلیک روی بوم
133×165 سانتیمتر
تاریخ اثر: 1355
این اثر اندکی مرمت شده است.
برآورد قیمت : 45 - 40 میلیارد تومان
امضا: «زندهرودی جان جانان 1976 Zenderoudi 76» (پایین راست)
جوهر و اکریلیک روی بوم
133×165 سانتیمتر
تاریخ اثر: 1355
این اثر اندکی مرمت شده است.
حسین زندهرودی در 20 اسفند 1316 در خانوادهای مذهبی در تهران به دنیا آمد. او از همان کارهای اولیه علاقهاش را به سنت و فرهنگ ایرانی و اسلامی نشان میدهد. زندهرودی در نقاشیهایش اعداد، خوشنویسی ایرانی، خط فارسی، رمز و طلسم، ادعیه و نقوش سنتی و اسلامی را به نمایش میگذارد که در هنر قدیمی ایران همچون گرافیک سنتی و نقوش چاپسنگی بسیار دیده شدهاند.
زندهرودی در 1336 بیست سال پس از تأسیس موزه ایران باستان به دیدن این موزه میرود و با دیدن یک پیراهن دعانویسیشده با هنر گذشته ایرانی آشنا میشود و از آن تأثیر میپذیرد. از سال 1337 است که زندهرودی نمایشگاههای انفرادی خود را برگزار میکند و مورد توجه و تشویق بسیار قرار میگیرد. اما در سال 1339 و همزمان با پایانبردن دوره سه ساله هنرستان، با شرکت در دومین بیینال نقاشی و مجسمه تهران، استعداد خود را به نمایش میگذارد و در همین سال اثر معروفاش را با نام «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست» خلق میکند.
در سال 1340 آثارش را در گالری پرویز تناولی با نام «آتلیه کبود» به نمایش میگذارد و ارتباط تنگاتنگی بین این دو هنرمند برقرار میشود. زندهرودی به همراه تناولی دو تن از بانیان جریان سقاخانه هستند و قصد داشتند به هنری ایرانی دست یابند که براساس موتیفها و الگوهای بصریِ ایرانی و اسلامی خلق شده باشد. سقاخانهایها منشاء تصویری نقاشی خود را از مواد و مصالح فرهنگ اسلامی و ایرانی به دست میآوردند؛ مانند خوشنویسی، دعا، رمز و اسطرلاب، پنجه و عَلَم و همچنین نمادهای مذهبی، نقشمایههای کهن و نقشونگارهای اشیای کاربردی و سنتی.
حسین زندهرودی نزدیک به پنج دهه است که در ایران زندگی نمیکند اما پیوند او با ایران از طریق همین زبان فارسی در آثارش دیده میشود. او اما زبان فارسی را که به صورت سطرنویسی خوشنویسی نشان میدهد، در بسیار موارد به مرحله انتزاع و یا ناخوانایی میکشاند و یا با تکرار یک حرف، هجاهایی نامفهوم از آن میسازد که همچون یک فرم موسیقایی، تکرار شده و مانند صوت بر صورت نقاشیاش هویدا میشود. خط در آثارش بافت و پَتِرن میشود و بدل به یک انتزاع نقاشانه میگردد. نقطه وصل خوشنویسی و نقاشی در آثارش از همینجاست که آغاز میشود.
زندهرودی اثر حاضر را در 41 سالگی و در سال 1355 کشیده که از تکرار چند اسم بر روی بستری رنگین بهوجود آمده است. تفاوت عمده این اثر با دیگر کارهایش در ساختار کوچکنماییشده خط در نقاشیاش است که «غبارنویسی» خوشنویسان در اعصار گذشته را به یاد میآورد. ضمن آنکه او در کارهای دیگرش معمولاً از خط فارسی و خوشنویسی ایرانی برای ایجاد ریتم و حرکت در کلیت اثر استفاده میکند اما در این اثر همچون فرشی شده که با نقوش هماندازه و ریز منقوش شده است.
با نگاه دقیقتر باید گفت این اثر زندهرودی دو تفاوت مهم با دیگر آثار او دارد. اول آنکه او با مُهر و استامپ اسامی جهانگیر دولتشاهی، صاحبالزمان شاهرودیها و حسین کاولجی را مدام تکرار کرده است. در حالیکه در آثار دیگر او معمولاً خوشنویسی ایرانی را در کارهایش مینویسد و از ایجاد بافت با حروف چاپی و یا مُهر سر باز میزند. این شگرد، تحولی تصویری از استفاده حروف سربی به جای بسط و گسترش فرم خوشنویسی ایرانی است که میتوانست ادامه یابد و تکرار شود. آزادی عمل هنرمند در ساخت تصویری آزاد و رها از قواعد تکنیکی، مبتنی بر استفاده از یک شیء مصرفی روزمره و متداول مانند مُهر و استامپ به اثری متفاوت از دیگر آثارش منتهی شده است. رویکرد زندهرودی در استفاده از حاضرآمادهای به نام مُهر و استامپ به خودی خود قواعدی بازیگوشانه و یا سرخوشانه در برابر نظام بصری و قاعدهمند کارهای پیشیناش داشت. اگرچه زندهرودی در دهه 90 میلادی و در سالهای بعد از آن از چاپزدن نقوش و کلاژکردن کاغذهای مُهرشده استفاده کرد اما این شیوه کاری او در این اثر، آن هم در اوج سالهای ارج و قُرب هنر سقاخانه بسیار جالب توجه است و جای درنگ و تأمل دارد.
نکته دوم طنز و هزلی است که هنرمند در لابهلای سطور جاسازی کرده است! زندهرودی در قسمت پایین اثر با خط خودش روایتهایی از آشنایی و زندگی این افراد را به کار اضافه کرده که بدل به طنزی شیرین شده است. تقابل و همنشینی خط دستنویس و حروف سربی و چاپی، بافت جالب و قابل توجهی را ایجاد کرده است.
سقاخانه اگرچه از بستر زندگی و اعتقادات و زیست عامیانه مردم کوچه و بازار برآمده بود اما به دلیل وابستگی به فرم هنر مدرن در قواعدی دست و پاگیر رشد کرد و مجال ورود به فرهنگ عامه از منظر شوخی و مطایبه و زندگی روزمره مردم را نیافت. نمونهای از بسط و گسترش فرم هویت ایرانی بود اما به زندگی روزمره و یا داستانهای مردم نمیپرداخت. از این منظر شاید میتوانست به مطایبه و شوخطبعی و یا آداب و رسوم مردم ایرانی که در برخی از آثار هنرمندان بیرون از جرگه سقاخانه همچون پرویز کلانتری و رضا بانگیز (که آثارشان رنگوبوی ایرانی داشت) نیز بپردازد و اسیر فرم مدرن نشود. این اثر از حسین زندهرودی که بیمحابا به طنز و هزل درغلتیده میتواند نمونهای از طنازی هنرمند سقاخانهای در اثری جدی باشد که نمونه آن در میان آثار سترگ دوره سقاخانه کم دیده شده است.
حسین زندهرودی در هنرستان هنرهای زیبای پسران تحصیل کرد (1339-1336) و در طول سالهای تحصیل در نمایشگاه گروهی انجمن ایران و امریکا (1338) و دومین بینال تهران (1339) شرکت کرد. با افتتاح هنرکده هنرهای تزیینی به عنوان اولین گروه هنرجویان این دانشکده پذیرفته شد (1339) اما به سبب عزیمت به پاریس، تحصیل را نیمهکاره رها کرد. وی در همان سال آثارش را در تالار رضا عباسی به نمایش گذاشت و پس از کسب جایزه در بینال پاریس، در سال 1340 برای اقامتی دایم راهی این شهر شد. زندهرودی در سالهای بعد موفقیتهای دیگری را در بینالهای تهران، پاریس، سائوپائولو، ونیز و غیره به دست آورد و آثارش در گالریها و موزههای بین المللی به نمایش درآمد. در سال 1380، بزرگترین نمایشگاه از آثار او با عنوان «پیشگامان هنر نوگرای ایران: حسین زندهرودی» در موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد.